بنشين مرو...

  


 

لذت ِ باختن

 الف – وقت هایی که حریف خوب بازی کرده باشد و بازی را باخته باشی  – شطرنج ، کُشتی ، فوتبال ، ... – اگر از آنهایی باشی که جنبه ی باخت ندارند ناراحت می شوی و عقده ای هم شاید ؛ اگر لجباز باشی هی اصرار می کنی که بیا دوباره بازی کنیم این دفعه می بَرَمت ولی اگر نه لجباز باشی و نه عقده ای و طرف هم خوب بازی کرده باشد دوست داری باز هم بازی کنی و هی ببازی و از باختنت لذت ببری _ تا حالا با یک استاد شطرنج که چشم بسته مات تون کرده باشه بازی کردین ؟ واسه من که یک تجربه ی ناب بود _ اگر هم بازی رو بردی که چه بهتر ، لذت ِ بُردن را هم تجربه می کنی .

 

ب – برخورد با یک اثر ِ هنری را یک جور رویارویی بین ِ مخاطب و اثر می دانم – اصلا ً همین که شما روبروی صفحه ی سینما می نشینید ( تأکید می کنم روبرو ) یا روبروی تابلوی نقاشی یا متن را می گیرید روبری تان خودش تداعی یک رویارویی است ، حالا اگر این اثر Lost Highway باشد که همان اول به راحتی مغلوب تان می کند – اگر جزو دسته ی اول یا دوم باشید ممکن است بگویید این هم شد فیلم ، بی سر وته بود بابا ، حالم ازین ادا بازیا به هم می خوره – ولی اگر جنبه ی باخت داشته باشید و علاقه ی کافی به سینما مثلا ً ، دوست دارید دفعه ی دوم و سوم و ... هم ببینید این اثر را .

 

ج – این نکته را هم فراموش نکنیم که بعضی تیم ها ضد فوتبال بازی می کنند ، تا مجبور نشده اید بهتر است با آنها بازی نکنید – اسم نمی برم چون ممکن است به سلیقه ی کسی بربخورد –

 

د- این ها همه بهانه بود که بگویم من دیروز " اولین عشق " سامویل بکت رو خوندم ، یک داستان کوتاه که نشر مهر دامون درآورده و آقای علی باش ترجمه کردند ؛ من که لذت بردم از اینکه بِهِش باختم شما رو هم دعوت می کنم امتحانش کنید حریف ِ قَدَریه ، به قول ِ جمشید هاشم پور توی واکنش پنجم " حریف ، قدرش خوبه حتی اگه ضعیفه باشه " !

 

برای سیگار فروش دور میدون که نصف شب ها هم هستش  


سُرخم شده است ، آن قدر که دریا های جهان را

دریاهای جهان را من دارم عزیزم

من دارم عزیزم هرشب عصبانیم توی کوچه ها راه می افتد و سرخم می شود و مدیترانه ای نمی شود در من

می دانم از پنجره می بینم صدایت را ، راستی دستگاهی که دیشب بودی چی بودی عزیزم ؟

دست گاهی دست خودم نیست که دنبال قوطی کنسروی می گردد ته سیگار شود و فیلتر های سرخ یکی یکی یکی

 

 

من همچنان سرخم عزیزم

 

 

چشم هات حفر دارند

حوالی چشم هات می پِلِکم
گره بخورد جایی در دوردست نگاه و
حفر شوم در سیاهی ای که

فاااااتحَه