توضیح

استاد عزيز جناب آقاي قراباغي در كامنتي كه براي خانم دكتر‌[اين پست]گذاشته اند ما را (البته شاه رخ را.ظاهرن كسي من رو به رسميت نميشناسه!دپرسم!)مخاطب قرار داده اند ودرباره ي عنوان روسپيگري نكاتي را فرموده اند كه علاوه بر اينكه مايه ي افتخار ما شد كمي توضيح را نيز ناگزير كرد:



استاد عزيز شايد حق با شما باشد هر چند كه از دادن اين حق چندان راضي نيستم.زيرا همانگونه كه توضيح داده بوديم مراد ما از اين عنوان همان وجه استعاري بود و توقعمان آنكه دوستان به همان مفهوم برسند و با ديدن اين نام لبشان را گاز نگيرن كه چقدر ركيك!تفاوت هاي نسل ما و شما هم نياز به يك جامعه شناس خبره دارد پس بماند براي اهل فنش.


اما موضوعي كه در واقع ميخواهم بگويم همان برداشت هاي متفاوت ما و شما(شايد نسل هايمان) از اين نامگذاريهاست.شما فرموده ايد كه اينها عصياني است دربرابر رسميت نسل شما.چيزي كه از نوشته ي شما برايم معلوم نشد اين است كه به ما حق ميدهيد كه در مقابل رسميت نسل شما بايستيم؟ارزشهايتان را دست كم آنگونه كه شما به آن باور داريد نپذيريم؟


كمي منصفانه كه نگاه كنيد ميبينيد كه نسل ما را فقط ميشود از روي شناسنامه اش جوان دانست!ما در دل جنگ به دنيا آمديم در كشوري ملتهب از انقلابي كه از ما ميخواستند ناخواسته ميراث دارش باشيم.ما با ليست بلند بالايي از ارزشها بزرگ شديم كه آزادي جزئشان نبود.


جنس مخالف براي ما معما بود و جاذبه ي جنسي كشف و شهودي غريب!نسل ما اولين نسلي بود كه پديده هاي ارتباطي جديد(اينترنت و وبلاگ و ماهواره وخيلي چيزهاي ديگر) را تجربه ميكرد-شايد به همين دليل است كه شما خود را در اين جمع وصله ي ناجور ميدانيد-اما ما در مهم ترين ارتباطهايمان ناپخته بار آمديم.يادش به خير با يكي از دوستان(امير عباس عزيز) در پارك طالقاني چند سال پيش نشسته بوديم، بحثمان درباره ي ارتباط بين زن و مرد بود.تا اينكه چندتا دختر آن طرفتر ما نشستند.امير گفت:حالا اگر من از يكيشان بخواهم دو كلمه با هم حرف بزنيم سريع ذهنشان ميرود روي چيزهاي بد! حتمن بايد بگويم خانم ميشه چند دقيقه با شلوار با شما صحبت كنم!!


نسل ما هي عاشق شد و به ديوار خورد!بعد سيگاري پاي لبش گذاشت و كلاه فيلسوفي سرش كرد.نسل ما ارزش هاي انساني را نديد، در كتابها خواند،خوابش را ديد.عصيانگر شديم؟درست است.عصيان در برابر همه چيز.آري،عصياني كه زير پوستمان منجمد شد.به جان آمديم و مجالي براي خوش باوري نداريم كه چيزي را بسازيم.


تجربه ي ما از زندگي يكسره با تجربه ي شما متفاوت است.البته اين را هم قبول نميكنم كه ما در مقابل ارزشها ي شما ايستاديم.ما فقط با چشم و گوشی دیگر با ارتباطي كه با جهان اطرافمان داشتيم خودمان و جايگاهمان را بازتعريف كرديم و ميكنيم.مدام دست و پا ميزنيم تا از سردرگمي نجات پيدا كنيم.


دلخوشيم به كساني چون شما كه دست كم سعي ميكنيد ما را دريابيد.



پي نوشت:اين عنوان بد جور دارد دردسر ميشود.توضيحاتمان هم كه ظاهرن فقط خودمان را قانع ميكند.يكي از دوستان ايميل زده و گفته خيلي دوست دارم وبلاگتان را لينك كنم ولي خجالت ميكشم كسي اين اسم(روسپيگري)را توي لينكداني من ببيند!احتمالن منظورشان اين بوده اين اسم را عوض كنيم.ميبينيد چه توقعاتي دارن.مثل اين است كه بگويند اسمت را عوض كن تا باهات حرف بزنم.خدا را خوش نمياد اينقدر نوي ذوقمان بزنيد.


خوشيم به خوشيتان.

هنر = سرگرمی؟

پیشگفتار:

نمیدانم تا حالا گذرتان به سایت کلوب افتاده یانه.این سایت یک سایت دوستیابی ایرانی است که بعد از فیلتر شدن بدیل های خارجی اش از جمله orkut, gazzag و...پا گرفته وبه شدت مورد توجه جوانان همیشه در صحنه ی این مرز وبوم قرار گرفته(عمرن اگه بتونین حدس بزنین چه جوری میخوام این سایت رو به ماهیت هنر ربط بدم!!)چند شب پیش با یکی از دوستان سری به آنجا زدیم.خوب مثل همه ی سایت های این تیپی شما میتوانید یک بحث راه بیاندازید.اما نکته در همین جاست!وقتی که شما بخواهید یک بحث را شروع کنید  لازم است که موضوع آن را مشخص کنید که یکی از گزینه های آن این است:هنر و سرگرمی

خیلی از سایت ها ی حتی مشهور نظیر یاهو و  MSNهم این دو را یکی میکنند.بنابراین باید پرسید:هنر=سرگرمی؟

گفتار:

با یک بیان استعاری شاید بتوان گفت که هر فعالیت انسانی گونه ای سرگرمی است.

اما مفهومی که معمولن از این کلمه استنباط میشود همان تفریح کردن شامل بازی،جک،شنا و... است.برای عاشقان و شیفتگان هنر شاید حتی بدیهی به نظر برسد که با این نگاه هنر به هیچ وجه سرگرمی نیست.البته بخش اعظمی از تولیدات سینمایی و ادبی که از لحاظ جنبه های هنری ضعیف هستند اساسن کاربردی غیر از سرگرم کردن ندارند و بیشتر با اهداف تجاری به وجود میآیند(هنر به مثابه ی تجارت)اما این دسته از تولیدات هنری به هیچ وجه نماینده ی مناسبی برای هنر به طور کلی نیستند.بنابراین شاید در همین ابتدای امر بهتر باشد که حساب تولیدات هنری ضعیف را از هنر متعالی جدا کنیم(البته این کار از لحاظ فلسفی کار ساده ای نیست زیرا پیدا کردن معیارهای برتری یک اثر بر دیگری کار ساده ای نیست اما در اینجا چندان به این موضوع نمیپردازیم.اصطلاح هنر متعالی البته کلی دست و پاگیر است.ولی شاید مناسبترین کلمه برای تمایز مورد نظر ما باشد.

باید تاکید کرد که این دسته بندی منکر وجود آثار متعالی در هنر مردمی و پالپ نیست و اساسن این دسته بندی را با دسته بندی بورژوازی از هنر نباید یکی کرد.چه بسا آثار هنری که از دید بورژواها لایق هر گونه تعریف و تمجید ریاکارانه ای باشد اما آن را جزء هنر غیرمتعالی بدانیم.)

یکی از جذاب ترین نگاه ها به این موضوع نگاه هانس گئورگ گادامر  فیلسوف آلمانی است.او هنر را با تکیه بر زیبایی شناسی کانت، بازی میدانست اما به چه معنایی؟گادامر اعتقاد داشت که نباید بازی را فعالیتی بی هدف توصیف کرد و آن را سرگرمی محض دانست .بازی قاعده وقانون دارد و عناصر آن در حضور خود بازی است که معنا دارند وبا این نگاه کاملن جدی هستند.برای شخصی که خارج از زمین فوتبال به یک بازی نگاه میکند رد شدن یک کره از یک خط مسخره به نظر میرسد اما برای بازیکنی که در حال بازی کردن است این یک هدف است. کانت معتقد بود نشانه ی  نبوغ در یک فعالیت خلاقانه آن است که آن فعالیت را در خدمت هدفی در نیاورد که آن را فایده مند کند. با این نگاه گادامر معتقد بود یک فعالیت هنری را نباید با مقاصدی خاص مثل لذت بردن یا آگاهی بخشی یا برانگیختن احساسات و هر آنچه که به هنر نسبت داده میشود محدود کرد.او هنر را یک فعالیت جمعی بین هنرمند ومخاطب میدانست که در واقع بازی آزاد تخیل برای درک نمادهاست.البته آثار بزرگ ادبی وهنری به راحتی مخاطب را از تمام وجوهی که بیان شد از جمله لذت و ... بهره مند میکنند اما حرف این است که هنر را نباید محدود به آن کرد تا فضای کافی برای خلاقیت باقی بماند.بنابراین کسی که خارج از هنر به آن نگاه کند و به تلاش برای درک نمادها تن ندهد نهایتن آن را یک سرگرمی خواهد یافت که به راحتی با یک سرگرمی دیگر قابل جایگزینی است.همانگونه که مادربزرگ عزیزم هیچ وقت برایش هضم شدنی نیست که چرا بیست ودو نفر مرد گنده دنبال یک توپ بدوند! :)

نقش مولف

ديروز شاهرخ نقل قول جالبي كرد.ميگفت يكي از شاگردهاي كيارستمي راجب فيلم" ده" به كيارستمي گفته بوده كه" چون تو اين فيلم رو ساختي كسي بهت گير نداده اگر مثلن من اين فيلم رو درست ميكردم منتقدها پدرم را درمياوردن."اينكه كيارستمي چي جواب داده مهم نيست.همین باعث شد که راجب بعضی از آثار غیر متعارف بحث کنیم.چه عاملي باعث ميشه يه متن غير متعارف به عنوان هنر پذيرفته بشه؟ اصلن منظور ده نيست چون به نظرم اين اثر به اندازه ي كافي داراي مولفه هاي هنري كارآمد هست

بذاريد يه مثال بزنم .جان كيج يه موسيقي دان مشهور غربيه.  براي اجراي يك قطعه، پوستر چاپ مي كنه،يه سالن بزرگ اجرا تدارك ميبينه. مخاطبين هم بليت مي خرند و به سالن اجراي برنامه ميان. كيج ميره  پشت پيانو و ۴ دقيقه و ۳۵ ثانيه سكوت مي كنه. بعد در پيانو را مي بنده و سالن را ترك مي كنه.

در اينجا اصليترين وجوهري ترين عامل موسيقي يعني صوت وجود نداره .اما منتقدين موسيقي متن هاي زيادي راجب اين اثر مينويسن و يه نوعي اين اثر رو به عنوان موسيقي ميپذيرن.

گادامر معتقد بود كه يك اثر هنري نياز داره توسط مخاطب خلق بشه .و هنر هنرمند اينه كه توجه مخاطبها رو جلب كنه.گادامر ضمنن درك نمادها رو يه فعاليت جمعي ميدونه كه همه ميتونن سرگرمش بشن(نوعي بازي كردن)

خب اين در مورد كل هنر هم صادقه .اما آيا در اون سالن كنسرت كسي اين تلقي رو داشته كه با يه متن هنري مواجه شده.آيامخاطب بلافاصله به اين فكر افتاده كه نمادها رو كشف كنه ؟

از ديد نشانه شناسيك بايد ديد چه نشانه هايي در اختيار مخاطب قرار داره براي اينكه بتونه خودش رو قانع كنه كه با يه اثر هنري مواجه شده.خود جان كيج يه نشانه مهمه چون يه هنرمند مشهوره وهمين هم مخاطبها رو به سالن كشونده.البته" بارت" قبول نداشت كه مولف بايد در تاويل اثرش لحاظ بشه(مرگ مولف) اما اينجا مولف يه نشانه اس به عنوان يه لايه از متن(نشانه شدن مولف). نشانه هاي ديگه اي هم وجود داره از جمله وجود پيانو فروش بليط وسالن.پس با وجود غايب بودن صدا همه ي لايه هاي ديگه وجود دارن.

بنابراين امكان متن شدن وماهيت متن نسبيه:بسته به اينكه لايه هاي متن چه ريختي در متن دخيل ميشن،بسته به دانشي كه ما داريم و ميزان دسترسي ما به حوزه هاي نظري اثر.براي توضيح آخري به عنوان مثال آندره برتون دركنار ارايه آثارش در كنار همقطارهاش كلي مانيفست وبيانيه ارايه ميداد واين در پذيرش سوررئالسيم براي مخاطب مهم بود.

در كل به نظر مياد اين ديد امكان هنر شدن هر چيزي رو به وجود مياره مشروط بر اينكه مخاطب به نظريه اش دسترسي داشته باشه و باز هم نميشه نقش مولف رو به عنوان يك لايه ي فعال از متن ناديده گرفت.