یکی دو سال پیش بود که با یاسر برنامه ی کتابخونی راه انداخته بودیم و اولین کتابی که یاسر آورد و قرار شد بخونیم و جلسه بذاریم راجع بهش حرف بزنیم " ساعت پنج برای مردن دیر است " بود . کلی باهاش حال کردیم و از سپیدی های متن اش حرف زدیم و غصه خوردیم که چرا اسم ضعیف ترین داستان کتاب روی کل کتاب گذاشته شده .

 

یکی دوماه پیش بود که دنبال دختری می گشتم با  گوشواره های مروارید و می دونستم سر ِ چشمه هست و مستقیم رفتم نشر چشمه که چشمم خورد به کات ، منطقه ی ممنوعه / امیر حسن چهل تن / موسسه انتشارات نگاه / چاپ اول : 1383 / 750 تومان  

 

آقای چهلتن ِ عزیز ، اگه قرار هست این داستان–فیلم رو بسازین ؛ باور کنین فقط توی همین وضعیته که ساختن و دیدن اش ارزش داره ؛ منظورم از وضعیت ، دقیقا ً شرایط فرهنگی هست ؛ فکرشو بکنین چند سال دیگه – روی چندش اصلا ً حرف ندارم ! – توی ایرانی که فضای باز سیاسی فرهنگی وجود داره و همه حق انتشار کتاب و ساخت فیلم و درآوردن روزنامه و . . . دارن چه لطفی داره ساختن و دیدن این فیلم ؟

 

شما هم اگه می خواین بخونین دقیقا ً وقت اش الانه ، تا مسوولین فرهنگی کشور عوض نشدن باید این کتابو خوند ، بعدش دیگه لطف اش فقط به اینه که راجع به تو در تو بودن اش حرف بزنیم و اینکه مرحمت بازیگر بود یا نه ؛ ولی الان میشه راجع به اینکه میشه کسی شهید شده باشه و با دختر همسایه هم سر و سرّی داشته حرف زد و اینکه اصلا ً شاید شهید هم نشده باشه .