تابلوي تهران 35 km را از دور مي بيني

-         بزن كنار جامونو عوض كنيم

 

  به دوست داشتن ِ‌ديگري شك مي كني ،‌ هم به دوست داشتني كه ديگري فاعل آن است هم به آني كه مفعول ؛‌ ترجيح مي دهي به جاي دوست داشتن بگويي اشتياق ،‌ ديگري را خيلي وقت پيش از رولان بارت گرفته اي ؛‌ يادت مي افتد كه اشتياق را هم از آنجا داري ؛ ‌قرار بود فكرت جاهاي پرت نرود بر مي گردي به ترديد ؛‌

 

بايد دوباره مرور كني ، فاطي ،‌ عشق دوران نوجواني ،‌ عشق اول ،‌ وقتي هنوز جاذبه ي جنسي نمي داني ،‌ اگر چه بعضي سيگار هاي شب هاي خوابگاه را هم به ياد فاطي كشيدي و اگر چه هنوز فكر مي كني فاطي عشق اثيري ست  ؛ صداي شهرام بالا مي آيد "‌ من در اين آبادي پي چيزي مي گشتم ،‌ پي خوابي شايد پي نوري ريگي لبخندي "

مرور ساغر و عصمت و طيبه و بقيه ،‌ دردي را دوا نمي كند ،‌ به دوست داشتن ِ‌ديگري شك كرده اي

 

تهران 25 km 

 

گوشي ت زنگ مي خورد ؛‌ ديگري است ،‌ كمي از شك ات كم مي شود ،‌ بعضي نتيجه گيري ها كم رنگ مي شوند بعضي پر رنگ ؛‌ فكر مي كني هنوز از مجردي چيز هايي مانده كه نكرده اي ،‌ ياد حرف هاي سامان مي افتي ،‌ ليلا زنگ مي زند قرارت را با او فيكس مي كني ،‌ اصغر چپ چپ نگاه مي كند قسم مي خوري منظوري نداري اين فقط يك ارتباط دوستانه است ،‌ فكر مي كني چه جوري از رابطه ي دوستانه خارج شوي

 

تهران 15 km  

 

لعنتي چيزي توي صدات هست كه تا به كسي مي گويي دوستت دارم طرف يك دل نه صد دل عاشق ات مي شود پس چرا خودش پيش دستي نكرد ؛‌ چون اينجا ايران است و فرهنگ ما اينجوري است لابد

 

به تهران خوش آمديم

 

كافه گودو ،‌ حياط خلوت  چيستا يثربي ،‌بيمارستان كسرا ،‌ نشر چشمه ،‌نشر ثالث ،‌ آقابزرگ ،‌عياران ،‌ پارك لاله .

اين ترديد لعنتي تمام مسير برگشت هم ول كن نيست .